تبليغاتX
شاهزاده و شاهدخت پارسی


شاهزاده و شاهدخت پارسی

دست نوشته های نیما و نازنین

زندگی ما آدما قصه ای که خدا داره برای فرشته هاش تعریف می کنه!هر کدوم ما قهرمان قصه ی خودمون هستیم.چه کوچیک چه بزرگ.دلیل سجده کردن فرشته ها هم لابد همینه!باید به قهرمان ها احترام گذاشت دیگه!!

خودتو فرشته ای تصور کن که داره به قصه ی پر هیجان مادربزرگش گوش می ده!

وای که چه قدر دلت می خواد جای اون قهرمانه باشی!قوی٬مهربون٬منطقی...

ولی راستش هیچ وقت به مادر بزرگت اعتماد نکن.هر قصه ای که با جمله ی(و از آن به بعد تا آخر عمر با خوش بختی زندگی کردند) تموم بشه چرنده!هیچ پایان خوشی وجود نداره.آخر هیچ قصه ای نقطه نیست.زندگی ادامه داره.همیشه تو گوشه کنار زندگی٬چیز جدیدی پیدا میشه.شما می تونین از موانع بگذرین٬با خطر های بزگ رو به رو بشین و زنده بمونین تا قصتونو تعریف کنین-اما این پایان قصه نیست.زندگی شما رو به جلو هل می ده٬شما رو این طرف و اون طرف می چرخونه٬خردو خمیرتون میکنه٬ماجرا های غم انگیز یا وحشتناکیو تو بغلتون میندازه و هیچ وقت دست از سرتون بر نمی داره تا به پایانی حقیقی برسید-به مرگ.تا زمانی که نفس میکشید قصه تان ادامه داره.

فقط یه خواهش!نگو خسته شدم!نگو بریدم!نگو نمی تونم!

دور شو!از هیاهو !از آلودگی!از نور آفتاب!سعی کن تو تاریکی شب نوری تو خودت پیدا کنی!آها!حالا دیگه ولش نکن!اینقدر دنبالش برو تا به سرچشمش برسی و...

عروج...

ولی یادت نره هیچ پایان خوشی وجود نداره!

پ.ن:وای به همین زودی ۱۰ ماه گذشت؟!!!!!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:27 PM توسط نازنین| |


Design By : Nima Mohseni