شاهزاده و شاهدخت پارسی
دست نوشته های نیما و نازنین
چرا می نویسم؟دلیلم چیست؟که مرهم نهم بر قلب شکافته ام؟ خدایا مگر بارها نام تو را بر زبان نراندم؟پس چرا قلمم بر دفتر زندگی نمیلغزد؟چرا متوقف شده ام؟شاید...شاید قلمم در پی نوایی دل انگیز میگردد که با ریتم خوش آهنگ آن به حرکت در آید. تیک...تاک...تیک...تاک...تیک...تاک... در کوچه پس کوچه های تاریک ذهنم به دنبال انسانی می گردم تا ندایم دهد.هیچ...تاریکی مطلق!سکوتی وحشت زا!همگی در خوابند.خوابی هولناک... پس برای که می نویسم؟!شاید برای تو!تویی که قلبم را شکافتی!تویی که قفل قلبم را شکستی و وارد شدی.غوغایی به پا کردی سپس محو شدی! با چه می نویسم؟با خون جاری از قلبم.نه متوقفش نکن!بگذار جاری شود!بگذار مرا در خود غرق کند!تا شاید نیست شوم!نابود شوم! اما نه...من شکست را نمی پذیرم.سحر با تاریکی در جنگ است. آه بله...بر آن پیروز شد.حالا دیگر کوچه های ذهنم تاریک نیستند.پرتو کم رمق خورشید چهره ی قاق کشیده ام را نوازش می کند... حالا می فهمم چرا می نویسم!برای زندگی... زنده باد(یاد) ایران کوروش
| Design By : Nima Mohseni |
