تبليغاتX
شاهزاده و شاهدخت پارسی


شاهزاده و شاهدخت پارسی

دست نوشته های نیما و نازنین

اگر كسی در سال 1385 در ایران بوده باشد و قضیه زهرا امیر ابراهیمی نشنیده باشد جای تعجب دارد!!!

فیلم رابطه این دو نفر به سرعت نور در ایران توزیع شد و ناگهان همه جا بحث از "زهره شوكت" شد. اما قضیه زهرا و ح.ب چگونه بود؟

زهرا دختر موفقی در عرصه تلوزیون بود و در سالهای كوتاهی توانست موفقیت قابل توجهی بدست بیاورد تا جاییكه عنقریب در شرایط ورود به سینما قرار داشت.

در سال 1382 و در حین ساخت مجموعه تلوزیونی مخصوص محرم سال 82 كه برای شبكه سه ساخته میشد با ح.ب كه دستیار كارگردان بود آشنا شد.

در آن زمان ح.ب جوانی رعنا و جذاب برای زهرا بود و به سرعت این رابطه پا گرفت.

در ادامه این رابطه و اشتیاق فراوان زهرا در رابطه با ح.ب پای او به زندگی شخصی ح.ب باز شد. هم زهرا و هم ح.ب مصمم به ازدواج بودند، اما یك مورد تا اینجا پنهان مانده بود. خانواده ح.ب و زهرا اگرچه در جریان این رابطه بودند اما از جزییات این رابطه بی خبر بودند و آن را معمولی می پنداشتند در حالیكه زهرا و ح.ب عملا" تعلق به یكدیگر را حق خود می دانستند و از این حق استفاده می كردند!!!

بر خلاف آنچه اعلام گردید مشكلی در ازدواج زهرا و ح.ب وجود نداشت و خانواده ها هم اشكالی در این رابطه نداشتند. اما گویا در اواخر سال 83 زهرا در سر راه مورد مناسب تری قرار میگیرد. گویا این مورد یكی از بازیگران سینما بوده است كه نام وی فاش نشده است؟؟؟

او حدود 18 ماه عملا" رابطه همسری با ح.ب داشت و از طرفی طولانی شدن رابطه و دلایلی دیگر این رابطه را به سردی پیش برده بود.

عدم تمایل زهرا به ادامه این رابطه با سیاستی هوشمندانه آغاز شد و سعی كرد در مدتی نسبتا" طولانی به این رابطه خاتمه دهد. اما با پی بردن ح.ب به رابطه جدید زهرا موضوع رنگ تازه ای یافت.

فیلم مذكور كه در سال 85 توزیع گردید در واقع در شش ماهه اول آشنایی زهرا و ح.ب تهیه شده بود. زهرا از وجود این فیلم كاملا" خبر داشت ولی ترجیح داد كه تا زمان مناسب سكوت كند. در نهایت این فیلم توسط ح.ب منتشر گردید. با توجه به اینكه او در برخی مراكز توزیع و تكثیر رفت و آمد داشت در شهریور 85 آن را پخش و خود به آذربایجان متواری شد و ...

امیرابراهیمی هم اكنون به عكاسی می پردازد و گهگاه نمایشگاه نیز برگزار میكند. او تا اواخر سال 2008 برای اقامت به یكی از كشورهای اسكاندیناوی خواهد رفت.

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 11:17 PM توسط نیما| |

به نامش که بی او قلمم نمی رقصد

آیا صحیح است هدف آن همه فداکاری و از خودگذشتگی امام حسین(ع) در انقلاب عظیم کربلا را همین بدانیم که ما مرتکب گناه بشویم و اشکمان بر حسین سبب بخشایش گردد...؟؟؟؟

در نبرد نیک حمله یا گریز بخشی از نبردند

اما از ترس فتج شدن نبرد نیست

نبرد نیک

نبردی است

که درگیر آن می شویم چون دلمان چنین میخواهد...

زنده باد(یاد) ایران کوروش

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:14 PM توسط نازنین| |

هذیان یک مسلول

همره باد از نشیب و فراز کوهساران
 از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
 از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
 از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
 از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
 می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
 سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
 مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
 می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
 ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
 این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
 باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر
 چرخ گردون ز آسمان کوبیده اینسان بر زمینم
 آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
 تا رغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
 خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم
 کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
 اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته
 درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
 سینه ام از دست این تک سرفهها صد اره گشته
 بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم
 غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
باز کن ! مادر ، ببین از باده ی خون مستم آخر
 خشک شد ، یخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر
 آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
 سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم
 هر چه دلمی خواست در انجام آن آزاد بودم

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:32 PM توسط نازنین| |

 

به نامش که بی او قلمم نمیرقصد  

 سلام به همه ی دوستان.از نیمای عزیز بابت معرفی ممنونم ولی حقیقت اینه که نیما جان اغراق کرده و من توانایی خاصی در نویسندگی ندارم. امیدوارم با استفاده از راهنمایی های شما بتونم چیزای جدید یاد بگیرم.خیلی خوشحال میشم با نظراتتون راهنماییم کنین و ایراده کارمو گوشزد کنین.            

                                         زنده باد(یاد)ایران کوروش

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 10:38 PM توسط نازنین| |

"به نام او"

سلام به همه ی دوستان و خوانندگان عزیر وبلاگ

بهتر قبل از هر چیز از خوانندگان این وبلاگ تشکر کنم که خیلی بهم لطف دارن !!!

امروز می خوام یک نویسنده توانا رو به شما معرفی کنم که به من افتخار هم کاری دادن . این دوست عزیز از این به بعد که شاهد مطالب زیباشون تو وبلاگ خواهید بود کسی نیست جز نازنین عزیز !!!

نازنین خانوم دست به قلم فوق العاده ای دارن و مطالب خیلی زیبایی می نویسن ، ایشون تا حالا  سابقه وبلاگ نویسی ندارن و به اسرار من شروع به نوشتن کردن این جا ، چون من از ایشون مناسب تر برای جایگزینی خودم پیدا نکردم !

ایشون به من کمک می کنن که وبلاگ از این ضعیف بود در بیاد !

و می خوام این جا از همه دوستان عذر خواهی کنم  به خاطر بعضی مسائل کمتر میتونم در خدمتتون باشم !!!

امیدوارم در نبود من از مطالب نازنین خانوم لذت کافی رو ببرین .

!!!همتون رو دوست دارم !!!

 

نیما (شاهزاده پارسی)

خداحافظ

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 10:0 AM توسط نیما| |


Design By : Nima Mohseni