تبليغاتX
شاهزاده و شاهدخت پارسی


شاهزاده و شاهدخت پارسی

دست نوشته های نیما و نازنین

ماجرا آنقدر وحشتناك است كه  باور نكردنش در اولین ثانیه پس از شنیدن امری كاملاً طبیعی باشد. تجاوز سه مأمور نیروی انتظامی به یك دختر فراری كه برای نجات خودش به آنها پناه برده چیزی جز علامتی كه سقوط اخلاقی یك جامعه را نشان می دهد نیست. . داستان خیلی ساده است و در عین حال تكان دهنده. دختری 16 ساله در شهرستان ورامین از خانه فرار می كند و به خانه دوستش پناه می برد. دوست هم سن و سالش بعد از صحبت فراوان دخترك را راضی می كند كه به خانه برگردد. اما پدر و مادر دخترك از پذیرشش سر باز می زنند. دخترك به پلیس پناه می برد و به آنها زنگ می زند. ماموران پلیس بجای پناه دادن به دخترك تا صبح به او تجاوز می كنند. شرم آور است. شرم آور. یکشنبه هفته آینده دادگاه این سه مامور در شعبه 72 دادگاه كیفری برگزار می شود. ممكن است بپرسید چطور اینقدر سریع محاكمه این سه نفر برگزار می شود. سئوال خوبیست. جواب البته مشخص است. مسئله مسئله تجاوز به عنف است. باید دید آیا برای این ماجرای تلخ و دردناك كسی سینه چاك می كند؟ یا نه. ماجرا مثل حادثه دانشگاه كرمانشاه با سكوت برگزار می شود. راستی كدام مهمتر است. كنترل حجاب مردم یا كنترل خودمان؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:48 PM توسط نیما| |

*بهترین فرشته ها همین شیطان بود.مرد و مردانه ایستاد و گفت: سجده نمیکنم تو را سجده می کنم  اما این آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت وبزرگواری و آخرت و  وحق شناسی ومحبت و همه چیز را فراموش می کندسجده نمی کنم 

نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را به چه کثافتی کشانده اند

مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و درد منشانه میکشند.

 

سرمایه ی هر دلی به اندازه ی حرفهایی است كه برای نگفتن دارد."

 

 

  *آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخند .

·        «من» و «خدا» و «عشق» این سه هرگز شکست نخواهند خورد .

·        بزرگترین فاجعه ی بشریت از هم جدا افتادن این سه بعد وجودی است که حجم انسانی را تحقق می بخشد : عشق ، آزادی ، عدالت.

·        اگر تنهاترین تنهاها شوم ، باز هم خدا هست .

 

*حرفهایی هست برای گفتن كه اگر گوشی باشد می گوییم

و

حرف هایی هست برای نگفتن كه  هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

 

 

 

*خواستم بگویم فاطمه فرزند خدیجه است .. نشد ، باز هم هست ،

خواستم بگویم فاطمه دختر محمد است .. باز هم نشد ،

خواستم بگوییم مادر حسن است .. نه آرام نگرفتم ،

خواستم بگویم مادر حسین است ...

فاطمه همه اینها هست ولی باز هم هست ..

فاطمه فاطمه است !

 

و ....

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:6 PM توسط نیما| |

سلام دوستان خوبم !!!

خیلی وقت پست جدید نداشتم یعنی راستشو بخواین قلمم خوش شده !!!!!!!!!

ببخشید دیگه !!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:1 PM توسط نیما| |


Design By : Nima Mohseni